2چیز امروز رسما گه زد تو اعصابم ..
یک : این آهنگه :تصویر اگر باشی .. غرق تو میشم .. از من نگذر نمیتونم .. چون وابسته س به تو جونم .. محتاجم به نفس هاتو .. آخه دور از دستات تو زندونم ..
دو : 2تا فیلم دیدم بدر دَن چاکلت .. و رونا وایز . که این اتمام ریدِ مال شدن اعصابم بود . ینی در واقع یه تیر و چند نشون .. که از بدِ روزگار همش صاف خورد تو روحم ..
--
اینا رو نوشتم که با خودم روراست تر حرف بزنم .. یاد چن سال پیش و آرزوهام افتادم .. چقدر دلم میخواست داشته باشم ت .. نشد .. ینی داشت میشد اما نشد .. شاید چون غیر معقول بود ترسیدی .. شایدم من orze نداشتم تو رو نگه دارم .اما امروز دقیقا فمیدم چم بود و چی میخواستم .. رختخواب .. این همه تقلا و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که موضوع عشق و عاشقی نبوده .. دردم رختخواب بود .. دلم میخواست عکس العملاتو اونجا میدیدم .. دلم میخواست ببینم چشمای خمارت چه شکلی میشن .. دلم میخواست بدونم چی میگی ؟یه جورایی فک میکنم کنجکاوم بودم که ببینم تنت چه شکلی ِ گرماش چطوریه .. دردم این بود که دلم میخواست بعد از بوسیدنت رو بازوی چپم سرتو بذاری و من دست راستمو دورت حلقه کنم .. بوت کنم .. دردم این بود که دلم میخواست صبح تا چشم باز میکنم ببوسمت .. کلی بهت محبت کنم.. بهم تکیه کنی .روت تعصب داشته باشم .. ازم واسه کارات اجازه بگیری و یه جاهایی با قدرت بگم حق نداری .. دلم میخواست هر جا میرفتیم با هم باشیم .. حتی دلم میخواست عین کس خلا حلقه ی یه شکل دستمون میکردیم .. کاش از حرف ِ آدما و تنها گذاشتن و بد نگا کردنشون نمیترسیدیم .. نمیترسیدی .. کاش .. اما همه ی اینا فقط یه آرزو بود .. ولی من سالها هر شب با تو خوابیدم .. تو خیالم ..
اینم درد دلای امروز م ..
یک : این آهنگه :تصویر اگر باشی .. غرق تو میشم .. از من نگذر نمیتونم .. چون وابسته س به تو جونم .. محتاجم به نفس هاتو .. آخه دور از دستات تو زندونم ..
دو : 2تا فیلم دیدم بدر دَن چاکلت .. و رونا وایز . که این اتمام ریدِ مال شدن اعصابم بود . ینی در واقع یه تیر و چند نشون .. که از بدِ روزگار همش صاف خورد تو روحم ..
--
اینا رو نوشتم که با خودم روراست تر حرف بزنم .. یاد چن سال پیش و آرزوهام افتادم .. چقدر دلم میخواست داشته باشم ت .. نشد .. ینی داشت میشد اما نشد .. شاید چون غیر معقول بود ترسیدی .. شایدم من orze نداشتم تو رو نگه دارم .اما امروز دقیقا فمیدم چم بود و چی میخواستم .. رختخواب .. این همه تقلا و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که موضوع عشق و عاشقی نبوده .. دردم رختخواب بود .. دلم میخواست عکس العملاتو اونجا میدیدم .. دلم میخواست ببینم چشمای خمارت چه شکلی میشن .. دلم میخواست بدونم چی میگی ؟یه جورایی فک میکنم کنجکاوم بودم که ببینم تنت چه شکلی ِ گرماش چطوریه .. دردم این بود که دلم میخواست بعد از بوسیدنت رو بازوی چپم سرتو بذاری و من دست راستمو دورت حلقه کنم .. بوت کنم .. دردم این بود که دلم میخواست صبح تا چشم باز میکنم ببوسمت .. کلی بهت محبت کنم.. بهم تکیه کنی .روت تعصب داشته باشم .. ازم واسه کارات اجازه بگیری و یه جاهایی با قدرت بگم حق نداری .. دلم میخواست هر جا میرفتیم با هم باشیم .. حتی دلم میخواست عین کس خلا حلقه ی یه شکل دستمون میکردیم .. کاش از حرف ِ آدما و تنها گذاشتن و بد نگا کردنشون نمیترسیدیم .. نمیترسیدی .. کاش .. اما همه ی اینا فقط یه آرزو بود .. ولی من سالها هر شب با تو خوابیدم .. تو خیالم ..
اینم درد دلای امروز م ..
0 commention:
Post a Comment